مرا در کدامین باغچه کاشته اند ،
که هنوز به ساقه نرسیده خشکیده ام ..
دلم می خواست در بهار ، شکوفه می کردم
ریشه هایم سیراب می شدند
به شاخه هایم هزاران برگ آویزان بود
و کلاغ ها
بر رویم لانه می ساختند ...
به درختانی که در پائیز
برگهایشان به رنگ خون و به رنگ خورشید می شود ،
غبطه می خورم

بگو مرا در کدامین فصل زاده که هنوز
به بار ننشسته ، بی بار شدم..
روز تولدم را به خاطر نمی آورم
و روز مرگم همچون سنگ قبرهای بی نام و نشان می ماند
بگو
اسمم را بر کدام دفتر نوشته اند که هنوز ورق نخورده ،
به پایان رسیدم

من دیواری شکسته ام
و غنچه ای که هرگز گل نخواهد داد...